دو گوله دونی 2

 

 با توجه به پر شدن دوگوله دونی ۱ و به زحمت افتادن دوستان جهت درج نظرات شعبه ۲ دوگوله دونی افتتاح شد. خوش آمدید . نظر فراموش نشود . لطفا.......

ID:yahoo=alirahimimahallati

دوگوله دونی 1

خوش آمدی

نظر یادت نره

شب شعر آینه خورشید.


17 ام بهمن 1392 در سالن همایش های پژوهشکده گل و گیاه زینتی شبی به یاد ماندنی و خاطره انگیز بود.

من و مهندس سعید بیابانکی در باره موقعیت طنز در ادبیات معاصر صحبت مفیدی کردیم .


اشک طلایی

 

http://www.tarafdari.com/sites/default/files/contents/user23390/image/image/2260471_big-lnd.jpg

چهره به زعم اکثریت هواداران فوتبال ، مغرور مادریدی این بار با سیمایی متفاوت به روی سن آمد . شاید هر کدام از ما انتظار هر گونه واکنشی را به غیر از اشک های از ته دل کریستیانو داشتیم

سایت گل- دوشنبه شب بعد از 4 سال پیاپی بالاخره کرسی قدرت در فوتبال جا به جا شد و عنوان توپ طلا به بازیکنی رسید که بر خلاف سالهای گذشته امسال کمی افکار عمومی را به موافق خود کرده بود . جایزه ای به کریس رونالدو اعطا شد که هیچ گاه نتوانسته است همگان یا حداقل اکثریت را راضی کند . هدف نگارنده هرگز آوردن دلایلی برای شایسته بودن یا نبودن رونالدو برای کسب این عنوان نیست چون بالاخره همیشه می توان دلایل نقض کننده ای برای هر جایزه ای پیدا کرد . همان طور که در سالهای اخیر نیز طرفداران رونالدو . اینیستا . ژاوی و اسنایدر و ..... خیلی های دیگر هم به زعم خودشان دلایل قانع کننده ای برای کاندیدای مورد نظرخودشان داشتند . جایزه ای به نظر می رسد اصلا بنای آن بر این نیست که بهترین ها برنده آن باشند ورنه بسیار عجیب است که تیری هانری . مالدینی . اولیور کان . توتی . بوفون . زلاتان . رائول ..... و خیلی های دیگر موفق به بردن آن نشده اند و مایکل اوون و ریکاردو کاکا نمونه ای از آن در تالار افتخارات خود دارند .

دیشب اما شب ویژه ای برای هواداران غول پرتغالی رئال مادرید بود  . بسیاری از آنان که شیفته فوتبال فیزیکی و مبتنی بر قدرت ستاره خوش سیمای رئال مادرید شده اند و البته احتمالا کسانی که شاید  از بغض معاویه دوست داشتند که این جایزه به رونالدو برسد و از دیدن چندین ساله چهره مسی روی سن خسته شده بودند منتظر عکس العمل متفاوتی از رونالدو بودند . بدون شک رونالدو از معدود فوتبالیست های تمام تاریخ فوتبال می باشد که روند صعودی بی نظیری را طی این 10 سال طی کرده است و سال به سال بهتر شده است در حالیکه اکثر بازیکنان بهترین نمایش های خود را در چند سال اول بازی خود به نمایش می گذارند مثل رونالدوی برزیلی . فیگو . بکهام . رونالدینهو . روبینو . کاکا و ...... و برای اثبات این امر کافیست سری به آرشیو بازی های اول رونالدو در منچستر بزنید تا متوجه شویم آن بازیکنی که تنها دریبل های برزیلی و کنار خط تنها کاربرد بازیش بود حالا به خودی خود تبدیل به یک تیم شده است

ادامه نوشته

دوست

http://www.tailoredfundraising.com/wp-content/uploads/2011/09/old-friends.jpg

هر چیزی نو و جدیدش خوبه جز دوستی که هر چه کهنه تر شود با ارزش تر می شود.

آینده نگر باشیم.

 

پس از توافقات هسته ای و بسته ای و .... مواظب باشید .

فراوانی شد و دیگری مشکلی نبود .

همه چیز آروم بود.

و

......

پولاتونا هدر ندید .

http://www.taknaz.ir/upload/68/0.726388001339428442_taknaz_ir.jpg

کوچ کن.

 

کوچ کن تا که از این مهلکه جان در ببریم

از عصب سوزی این معرکـه جان در ببریم

شب به شب طی شد از این فصل بد طاعونی

و بـــه اندازه ی یک شب بــــه تنــــم مدیونـــی

کاش مرز من و تـو  غیر لباست باشد

تو بدهکار منی! خوب حواست باشد!

خوب  من  موقـــع  آن  نیست مردد بشوی

مرد می خواهی از این فاصله ها رد بشوی

می شود کــم بکنی بعد همــه فاصله ها؟

می شود سر نروی از سر این حوصله ها؟

می توانی که مرا با خودت آغاز کنی؟

بال سمت غــزل تازه ی من باز کنی؟

می شود جـان دوبـــاره بــه قوافی بدهی؟

می شود عشق به اندازه ی کافی بدهی؟

می توانی که مرا دست خودت بسپاری؟

می توانــی فقط  ایـــن بار بگویـــی : آری!؟

حیف اینها همگی حسرت و افسوس من است

فکـــر تنهـــا شدنم  باعث  کابـــوس  من  است

..........

جگر

روز و شب خون جگر می‌خورم از درد جدایی   ناگوار است به من زندگی ، ای مرگ کجایی
چون به پایان نرسد محنت هجر از شب وصلم   کاش از مرگ به پایان رسدم روز جدایی
چاره‌ی درد جدایی تویی ای مرگ چه باشد   اگر از کار فرو بسته‌ی من عقده گشایی
هر شبم وعده دهی کایم و من در سر راهت   تا سحر چشم به ره مانم و دانم که نیایی
که گذارد که به خلوتگه آن شاه برآیم   من که در کوچه‌ی او ره ندهندم به گدایی
ربط ما و تو نهان تا به کی از بیم رقیبان   گو بداند همه کس ما ز توییم و تو ز مایی
بسته‌ی کاکل و زلف تو بود هاتف و خواهد   نه از آن قید خلاصی نه ازین دام رهایی



مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. شیوانا از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی شیوانا را دید بی اختیار گفت:" عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟"

شیوانا برگی از شاخه افتاده روی زمین کند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت:" به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد وبا آن می رود." سپس شیوانا سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.

شیوانا گفت:"این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گیرد.حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را!"

مرد جوان مات و متحیر به شیوانا نگاه کرد و گفت:" اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!؟ لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!"

شیوانا لبخندی زد و گفت:" پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده."

شیوانا این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با شیوانا همراه شد. چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از شیوانا پرسید:" شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟"

شیوانا لبخندی زد و گفت:" من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم. من آرامش برگ را می پسندم چون اصلا دلم نمی آید حتی یک لحظه فرصت هم نفسی و حرکت همراه جریان حیات را ازدست بدهم. 

در دل افت و خیزهای هیجان آور زندگی است که آن آرامش عمیق و ناگفتنی بدست می آید. اما این تو هستی که نهایتا باید انتخاب کنی که آرامش دائما در حال افت و خیز اما همزمان جاری بودن برگ را بپذیری یا آرامش و وقار و سکون سنگ را. در هر دو حالت داخل آب هستی."
منبع:ايران سان

خودکشی کفاشیان و فردوسی پور!!!

http://fararu.com/files/fa/news/1391/5/23/24260_830.jpg

جمعیت زیادی مقابل‌ساختمان فدراسیون جمع شده اند و به بالا سر خود نگاه می کنند، کفاشیان با دمپایی لا انگشتی و زیرپوش و شلوار کردی لبه بالکن ایستاده و می خواهد خودش را پایین پرت کند، آتش نشانی و ۱۱۰هم آمده اند.

کفاشیان: خسته شدم، دیگه به اینجام رسیده (بالا سرش را با دست نشان می دهد یعنی به آنجایش رسیده!)

روانشناس: سعی کن به چیزهای مثبت فکر کنی. بوی گل ، سوسن ،سرو و سنبل

کفاشیان: خواهشا شان خودکشی منو پایین نیار! زبونم مو در آورد از بس گفتم AFC گیر داده باید فرم ضمانت رو وزارت خونه ها امضاء کنند تا میزبانی جام ملت‌ها رو به ما بدن ولی اصلا کسی گوشش بدهکار نیست، اگه امضا نکنید خودمو می ندازم پایین، با کسی هم شوخی ندارم حتی خودم!

معتاد: داداش این بالکن که ارتفاع نداره ، فوقش یه خرده دماغت رگ به رگ بشه ، زخم و زیلی بشی ، می رفتی برج میلاد.

کفاشیان: از پایین ارتفاع نداره، از این بالا خیلی گوده! بیا ببین.

معتاد: نه قربونت ما همین پایین داره سرمون گیج می ره ، وای به اینکه بیایم اون بالا!

تماشاچی: آقای کفاشیان کسی امضا نمی کنه ، خواهشا بنداز ، دو ساعته ما رو علاف خودت کردی.

کفاشیان: مگه جونم علف خرسه که همین جوری خودمو بندازم (برگه نشان می دهد) تا کی باید غم این فدراسیون رو بخورم!همه کشورها برگه هاشون رو دادن، فقط ما موندیم

روانشناس: سعی کن خودتو با شعر آروم کنی (بشکن می‌زند) آفتاب نشی باز بری زیر ابرا ، مروارید نشی بری ته دریا…

کفاشیان: می خوای جامونو عوض کنیم ، تو بیشتر به خودکشی لازم داری تا من!

در این لحظه منشی دفتر کفاشیان از دفترش وارد بالکن می شود

منشی: آقا از AFC زنگ زدن کارتون دارن

کفاشیان: مگه نمی بینی دارم خودکشی می کنم، بگو بعدا زنگ می زنم

منشی: میگن فوری فوتیه

کفاشیان: فوتیه زنگ بزنن نعش کش ، من که نمی تونم این همه جمعیت رو ول کنم ، جنازه این ور اون ور کنم

منشی سرش را به علامت “عجب گیری کردیما” تکان می‌دهد و می رود!

تماشاچی: کیا باید امضاء کنن؟

کفاشیان: چندتا وزارت خونه و خودم

تماشاچی: برگه رو خودت امضاء کن، بده بقیه امضاء ها رو من می گیرم

کفاشیان: چرا باید امضاء کنم وقتی ما هنوز آمادگی میزبانی نداریم! من امضاء نمی کنم.

تماشاچی: پس واسه چی ….

کفاشیان: من دلیلم موجه که امضاء نمی کنم ، دیگران دلیل نداره ، باید امضاء کنن

تماشاچی: خوب اگه امضاء بکنن بازم امضاء شما نباشه که میزبانی نمی دن

کفاشیان: من از دست خودمم شاکی ام ، چرا نباید امضاء کنم ، در صورتی که راحت می تونیم میزبان بشیم

جمعیت که می‌بینن کفاشیان خودش از دست خودش ناراحت است ، او را راحت می گذارند و می روند

کفاشیان: نه نرید ، تا دقایقی دیگه خودمو پرت می کنم، وایسید

در این لحظه کفاشیان نگاهی به بالا می کند و خودش را به پایین پرت می کند

داخلی/ خانه فردوسی پور/ شب

فردوسی پور یک مرتبه از خواب می پرد و از خوابی که از کفاشیان دیده ترسیده، به اطراف نگاه می کند که موبایلش زنگ می خورد

فردوسی پور: بله

کفاشیان: سلام عرض می‌کنم خدمت بینندگان عزیز برنامه نود و…

فردوسی پور: چی داری میگی؟

کفاشیان: مگه رو آنتن نیستم!

فردوسی پور: مرد حسابی ساعت پنج صبح چه آنتنی ، چه کشکی

کفاشیان: خیالم راحت شد! ببین این هفته تو برنامه ت میزبانی جام ملت‌ها رو بررسی کن اگه خواستی منم دعوت کن! باید امضاء جمع کنیم AFC ضمانت دولتی می خواد، از همه عقب افتادیم

فردوسی پور: آنتن که جای این کارا نیست

کفاشیان: پس آنتن جای چه کاریه؟! الان رو آنتنم

فردوسی پور: آره اصلا رو آنتنی

کفاشیان: پنج صبح منو فرستادی رو آنتن، خودت گرفتی خوابیدی!

فردوسی پور با ناراحتی موبایل را قطع می کند و می خواهد بخوابد که از طرف کفاشیان برایش اس ام اس می آید….

کفاشیان: آفتاب نشی باز بری زیر ابرا ، مروارید نشی بری ته دریا…
منبع: قانون